گویا تنها کسی که به او محرم نبود خدا بود
علی سیاستمداری بود که به فکر آینده سیاسی خود نبود

هزاران کاخ در عالم هزاران قصر مستحکم
جواهر های دنیایی هزاران ثروت و دِرهم
هزاران تن ، هزاران سر،هزاران روح در پیکر
هزاران دست ،هزاران چشم،هزاران زلف چون عنبر
قسم بر آیه اطهر قسم بر سوره کوثر
که اینهایی که من گفتم نمی ارزد به یک موی امیرالمومنین حیدر(ع)
پ.ن:با نزدیک شدن روز مرد قیمت جوراب در بازار های جهانی افزایش یافت!
ابوالفضل سپهر
آهای آدم بزرگا این ماجرا رو دیدین؟
آهای آهای بچه ها این قصه رو شنیدین؟
قصه ی ازدواج جوونمرد پهلوون
قصه ی ازدواج دخت شاه پریون
یه روزی روزگاری یه پهلوون عاشق
رفت به خواستگاری دخت ماه و شقایق
پدر می گفت پهلوون تو ای روز بهاری
قول میدی که تو هرگز اونو تنها نذاری؟
پهلوونه مکثی کرد چشماشو به زمین دوخت
انگار جوابی نداشت انگار دلش خیلی سوخت
پدر قهقهه ای زد چشم پدر درخشید
انگاری با این سوال خیلی چیزا رو فهمید
گفت که منتت رو به جون و دل خریدم
آهای آهای عزیزم چایی بیار دخترم
بقیه در ادامه مطلب
عنوان ندارد
ــ جانم؟
ــ چرا داداش رو از زیر قرآن رد می کنی؟
ــ به خاطر اینکه سالم برگرده.
ـــمامان!
ــ جانم؟
ـــ بابارو از زیر قرآن رد نکرده بودی؟
من وخدا ...
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
...
پىام نوروزی رهبر
|
|
|
«این سال جاری را که از این لحظه آغار میشود،ما بایستی متوجه کنیم به اساسی ترین مسائل کشور،و محور همه ی اینها به نظر من مسائل اقتصادی است. لذا من این سال را «سال جهاد اقتصادی» نامگذاری می کنم و از مسئولان کشور...وهمچنین از ملت عزیزمانانتظار دارم که در عرصه اقتصادی با حرکت جهاد گونه کار کنند،مجاهد کنند..باید در این میدان، حرکتی جهشی و مجاهدانه داشته باشیم.»
|
سفره هفت سین جبهه
بچه ها خیلی گشتن/تو جبهه سیب نداشتیم/به جای سیب تو سفره/کمپوتشو گذاشتیم
تو اون سفره گذاشتیم/ یه کاسه سکه و سنگ/سمبه به جای سنجد/یه سفره رنگارنگ
اما یه سین کم اومن/همه فکری رفتیم/مصمم و با خنده/همه یک صدا گفتیم
به جای هفتمین سین/تو سفره سر میذاریم/سر کمه هر چی داریم/پای رهبر میذاریم
ابوالفضل سپهر
در حیرتم چگونه قد نیزه تا نشد؟!
بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد / آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد
مقصود از تکلم طور ، از تو گفتن است / موسی نشد هر آنکه کلیم شما نشد
روز ازل برای گلوی تو هیچ کس / غیر از خدای عز و جل خونبها نشد
در خلقتش زمین و مکانهای محترم / بسیار آفرید ، ولی کربلا نشد
گرچه هزار سال برای تو گریه کردهاند / یک گوشه از حقوق لب تو ادا نشد
ما گندم رسیدهی شهر ری توایم / شکر خدا که نان تو از من جدا نشد
یک گوشه میرویم و فقط گریه میکنیم / حالا که کربلای تو روزی ما نشد
داغ تو اعظم است تحمل نمیشود / در حیرتم چگونه قد نیزه تا نشد!
شهید گمنام
شبای جمعه که میشه
دلا بهونه میگیره
هر کی میاد سر یه قبر
ازش نشونه میگیره
یکی سر قبر پدر
یکی کنار مادرش
یکی کنار خواهر و
یکی پیش برادرش
اما یه مادرغمگین و آرام
میاد کنار یک «شهید گمنام»
یه جعبه خرما برای
فاتحه خونی میاره
آروم میاد میشینه و
سر روی سنگش میذاره
میگه تو جای بَچمی
گوش بده به حرفای من
از بس که اینجا اومدم
درد اومده پاهای من
آخر نگفتی کسی رو داری
یاکه مث من بی کس و کاری
مگه تو مادر نداری
برای تو گریه کنه
غروب پنجشنبه بیاد
به قبرتو تکیه کنه
غصه نخور من مادرت
منم همیشه یاورت
نمیذارم تنها بشی
مدام میام بالا سرت
از تو چه پنهون
یه بچه دارم
چند ساله از اون
خبر ندارم
آخ که دلم برات بگه
از پسرم یه خاطره
موقع جبهه رفتنش
ساعتی که میخواست بره
از اون لباس خاکی و
از اون پیام آخرش
هرقدمی میرفت جلو
نگا میکرد پشت سرش
دیگه نیومد
رفت ناپدید شد
چشام به درب
خونه سفید شد...
دیگه از اون روز تا حالا
منتظر زنگ درم
بس که دلم شور میزنه
نصفه شب از خواب میپرم
کاشکی بود و نگاه میکرد
یزید سرش رفت بالا دار
سزای اعمالشو دید
لکه ننگ روزگار
من مطمئنم ، الان اگر بود
سرگرم شادی ، از این خبر بود
او شبی که نشون میداد
صدام چشاشو بسته بود
یادم اومد لحظهای که
دل ما رو شکسته بود
روزایی که نمک میریخت
رو داغ قلب پدرا
داغ برادر میگذاشت
رو سینه برادرا
الحمدلله
دعام اثر کرد
سوی جهنم
عزم سفرکرد
***
بسه دیگه خسته شدی
دوباره خیلی حرف زدم
با اینکه قول داده بودم
اما بازم گریه شدم
با صد امید و آرزو
مادر «مفقود الاثر»
بلند شد از کنار قبر
شاید براش بیاد خبر
چند ساله مادر ...
کارش همینه ...
خبر نداره ...
««بچه اش همینه!!!»»
بسیج به معناى فرد یا مجموعهى آمادهى برآوردنِ نیازهاى انقلاب است، در هر زمان و از هر نوع ؛ این معناى بسیج است ... اگر دیگرى در یک سازمان دیگر است و همین احساسات شما را دارد ، او هم بسیجى است و فقط رسماً جزو سازمان شما نیست ... این احساسى که فردى آماده است در هر زمان و در هر عرصهاى که به او نیاز باشد ، حضور پیدا کند